السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
641
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
است . و آنچه بر گفتههاى ما تأكيد و زبانها را كوتاه مىكند و به كشمكش در اين مقام پايان مىدهد چيزى است كه ترمذى در صحيح خود آورده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم معاذ را از دريافت چيزى از اموال ، بىاجازهى ايشان نهى قاطع نمود ؛ كه متن آن حديث چنين است : « باب آنچه دربارهى هديههاى به اميران آمده است : حديث كرد ما را ابوكريب ، از ابواسامة ، از داوودبنيزيد أودى ، از مغيرةبنشبيل ، از قيسبن أبوحازم ، از معاذبنجبل كه گفت : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم مرا به يمن فرستاد وقتى حركت كردم به دنبالم فرستاد ، پس بازگشتم و فرمود : آيا مىدانى چرا به دنبالت فرستادم ؟ چيزى بىاجازهى من هرگز دريافت نكن ، آن طوقهاى آهنى بر گردن است و هر كس چيزى مخفى كند ، روز قيامت با آنچه مخفى كرده است مىآيد . و براى اين تو را خواندم ، پس دنبال كارت برو . گفت : و همين حديث در همان باب آمده است از عدىبنعميرة ، و بريدة و مستوربنشدّاد و أبوحميد و ابنعمر . » « 1 » اين حديث نهى قاطع همراه با هشدار و ترساندن شديد است كه از معجزههاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم - به شمار مىآيد و از نشانههاى نبوّت ايشان است ، چرا كه دانش او را نمايان مىكند كه معاذ در اين حركتش مرتكب چه مىشود . پس او را پيشتر منع كرد و حرمت دريافت هر مقدارى از آن اموال را به او يادآورى فرمود . ولى تمام اينها براى معاذ سودمند نبود و او را از تصرّف در آن اموال باز نداشت . تجارت معاذ در اموال خداوند از كارهايى كه معاذ با نادانى نسبت به احكام مرتكب شد ، سوداگريش در اموال متعلّق به خداوند بود كه در اختيار داشت « او نخستين كسى بود كه در اموال خداوند تجارت كرد . « و كان أوّل من اتّجر فى مال اللَّه » تا اينكه عمر به او يادآورى كرد
--> ( 1 ) . صحيح ترمذى 3 / 621 .